
این چه عشقیـست که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
میگریزی ز مـــــن و در طلبت
باز هم کوشش باطــــــل دارم
باز لبهای عطـــــش کرده مـن عشق سوزان تــــــو را میجوید
میتپد قلبمــــو با هر تپشـی
قصه عشق تــــــــو را میگوید
من خسته ام
وغرورم اجازه نمی دهد
بیفتم از پا
حتی تبرهایی که در ریشه هایم
گیر کرده اند
با تعجب نگاهم می کنند
این درخت مگر چند ساله است !؟!
بخت اگر از تـــــو جدایـم کرده
میگشایم گــره از بخت چه بـاک
ترسم این عشـــق سرانجام مـرا
بکشد تا به سراپرده خــــــــاک
این چه عشقیـست که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
نظرات شما عزیزان:
|